user
  • 2 weeks ago

  • 1

  • 01:12:05

یوسف گمگشته بازآید به کنعان غم مخور ۲۵۵

رواق / Ravaq
0
Description

«««««🍷می‌بهـا»»»»»

غزل نمره ۲۵۵

فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلان


يوسف گمگشته بازآيد به کنعان غم مخور (شمس‌الدین محمد جوینی)

کلبه‌ی احزان شود روزی گلستان غم مخور

ای (این) دل غمديده حالت (حالش) به شود دل بد مکن

وين سر شوريده بازآيد به سامان غم مخور

گر بهار عمر باشد باز بر تخت چمن

چتر گل در (بر) سر کشی ای مرغ خوشخوان غم مخور

دور گردون گر دو روزی بر مراد ما (نبود، نگشت) نرفت

دايما يکسان نباشد حال (کار) دوران غم مخور

هان مشو نوميد چون واقف نه ای از سر غيب

باشد اندر پرده بازی‌های پنهان غم مخور

ای دل ار سيل (بلا) فنا بنياد هستی برکند

چون تو را نوح است کشتيبان ز طوفان غم مخور

در بيابان گر به (ز) شوق کعبه خواهی زد قدم

سرزنش‌ها گر کند خار مغيلان غم مخور

گر چه منزل بس خطرناک است و مقصد بس بعيد

هيچ راهی نيست کان را نيست پايان غم مخور

حال ما در فرقت جانان و ابرام رقيب

جمله می‌داند خدای حال گردان غم مخور

حافظا در کنج فقر و خلوت شب‌های تار

تا بود وردت دعا و درس قرآن غم مخور



Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations

Voice actors
Categories
Health & Fitness
Mental Health

Ages
Clean Content
Tags