«««««🍷میبهـا»»»»»
غزل نمره ۲۶۰
مفعول و فاعلات و مفاعیل و فاعلان
ای سروناز حسن که خوش میروی به ناز
عشاق را به ناز تو هر لحظه صد نياز
فرخنده باد طلعت (نازت) خوبت که در ازل
ببريدهاند بر قد سروت قبای ناز
دل کز طواف کعبهی کويت وقوف يافت
از شوق آن حريم ندارد سر حجاز
آن را که بوی عنبر زلف تو آرزوست
چون عود گو بر آتش (سوزان) سودا بسوز و ساز
پروانه را ز شمع بود سوز دل ولی
بی شمع عارض تو دلم را بود گداز
از طعنهی رقيب نگردد عيار من
چون زر اگر برند مرا در دهان گاز
هر دم به خون ديده چه حاجت وضو (که) چو نيست
بی طاق ابروی تو نماز مرا جواز
صوفی که بی تو توبه ز می کرده بود دوش
بشکست عهد چون در ميخانه ديد باز
چون باده باز بر سر خم رفت کف زنان
حافظ که دوش از لب (ساغر) ساقی شنيد راز
No comments!