user
  • 3 years ago

  • 2

  • 09:46

غزل شمارهٔ ۱۰۴- مرا تو غایت مقصودی از جهان ای دوست

خانه ادب پارسی- سعدی خوانی با کیوان ورد
0
Description
1) مرا تو غایت مقصودی از جهان ای دوست / هزار جان عزیزت فدای جان ای دوست2) چنان به دام تو الفت گرفت مرغ دلم / که یاد می نکند عهد آشیان ای دوست3) گَرَم تو در نگُشایی ، کجا توانم رفت ؟ / به راستان که بمیرم بر آستان ای دوست4) دلی شکسته و جانی نهاده بر کف دست / بگو بیار که گویم بگیر هان ای دوست5) تنم بپوسد و خاکم به باد ، ریزه شود / هنوز مِهر تو باشد در استخوان ای دوست6) جفا مکن که بزرگان به خرده ای ز رهی / چنین سبک ننِشینند و سرگران ای دوست7) به لطف اگر بخوری خون من روا باشد / به قهرم از نظر خویشتن مران ای دوست8) مناسب لب لعلت حدیث بایستی / جواب تلخ بدیع است از آن دهان ای دوست9) مرا رضای تو باید ، نه زندگانی خویش / اگر مراد تو قتل است ، وارهان ای دوست10) که گفت سعدی از آسیب عشق بگریزد ؟ / به دوستی که غلط می برَد گمان ای دوست11) که گر به جان رسد از دست دشمنانم کار / ز دوستی نکنم توبه همچنان ای دوست

Voice actors
Categories

Ages
Clean Content
Tags