user
  • 3 years ago

  • 2

  • 06:38

غزل شمارهٔ ۱۰۲- تا دست‌ها کمر نکنی بر میان دوست

خانه ادب پارسی- سعدی خوانی با کیوان ورد
0
Description
1) تا دست ها کمر نکنی بر میان ای دوست / بوسی به کام دل ندهی بر دهان دوست2) دانی حیات کُشتۀ شمشیر عشق چیست ؟ / سیبی گَزیدن از رخِ چون بوستان دوست3) بر ماجرای خسرو و شیرین قلم کشید / شوری که در میان من است و میان دوست4) خصمی که تیر کافرش اندر غزا نکشت / خونش بریخت ابروی همچون کمان دوست5) دل رفت و دیده خون شد و جان ضعیف ماند / وآن هم برای آن که کنم جان فشان دوست6) روزی به پای مَرکب تازی درافتمش / گر کِبر و ناز بازنپیچد عنان دوست7) هیهات ، کام من که برآید در این طلب / این پس که نام من برود بر زبان دوست8) چون جان سپردنی است به هر صورتی که هست / در کوی عشق خوشتر و بر آستان دوست9) با خویشتن همی برم این شوق تا به خاک / وز خاک سر برآرم و پرسم نشان دوست10) فریاد مردمان همه از دست دشمن است / فریاد سعدی از دل نامهربان دوست

Voice actors
Categories

Ages
Clean Content
Tags