Description
1) بخت جوان دارد آن که با تو قرین است / پیر نگردد که در بهشت برین است2) دیگر از آن جانبم نماز نباشد / گر تو اشارت کنی که قبله چنین است3) آینه ای پیش آفتاب نهاده ست / بر درِ آن خیمه ؟ یا شعاع جَبین است ؟4) گر همه عالَم ز لوح فکر بشُویند / عشق نخواهد شدن ، که نقش نگین است5) گوشه گرفتم ز خلق و فایده ای نیست / گوشۀ چشمت بلای گوشه نشین است6) تا نه تصوّر کنی که بی تو صبوریم / گر نفَسی می زنیم ، بازپسین است7) حُسن تو هر جا که طبل عشق فروکوفت / بانگ برآمد که غارت دل و دین است8) سیم و زرم گو مباش و دنیی و اسباب / روی تو بینم که مُلک روی زمین است9) عاشق صادق به زخم دوست نمیرد / زهر مذابم بده که ماء مَعین است10) سعدی از این پس که راه پیش تو دانست / گر ره دیگر رود ضلال مبین است