Description
1) ز من مپرس که در دست او دلت چون است / از او بپرس که انگشت هاش در خون است2) وگر حدیث کنم ، تندرست را چه خبر / که اندرون جراحت رسیدگان چون است ؟3) به حُسن طلعت لبلی نگاه می نکند / فتاده در پی بیچاره ای که مجنون است4) خیال روی کسی در سر است هر کس را / مرا خیال کسی کز خیال بیرون است5) خجسته روز کسی کز درش تو بازآیی / که بامداد به روی تو فال میمون است6) چنین شمایل موزون و قدّ خوش که تو راست / به ترک عشق تو گفتن نه طبع موزون است7) اگر کسی به ملامت ز عشق برگردد / مرا به هر چه تو گویی ارادت افزون است8) نه پادشاه منادی زده ست مِی مخورید ؟ / بیا که چشم و دهان تو مست و می گون است9) کنار سعدی از آن روز کز تو دور افتاد / از آب دیده تو گویی کنار جیحون است