user
  • 3 years ago

  • 1

  • 13:49

غزل شمارهٔ ۸۳- مگر نسیم سحر بوی زلف یار منست

خانه ادب پارسی- سعدی خوانی با کیوان ورد
0
Description
 مگر نسیم سحر بوی زلف یار منستکه راحت دل رنجور بی‌قرار منستبه خواب در نرود چشم بخت من همه عمرگرش به خواب ببینم که در کنار منستاگر معاینه بینم که قصد جان داردبه جان مضایقه با دوستان نه کار منستحقیقت آن که نه در خورد اوست جان عزیزولیک درخور امکان و اقتدار منستنه اختیار منست این معاملت لیکنرضای دوست مقدم بر اختیار منستاگر هزار غمست از جفای او بر دلهنوز بنده اویم که غمگسار منستدرون خلوت ما غیر در نمی‌گنجدبرو که هر که نه یار منست بار منستبه لاله‌زار و گلستان نمی‌رود دل منکه یاد دوست گلستان و لاله‌زار منستستمگرا دل سعدی بسوخت در طلبتدلت نسوخت که مسکین امیدوار منستو گر مراد تو اینست بی‌مرادی منتفاوتی نکند چون مراد یار منست

Voice actors
Categories

Ages
Clean Content
Tags