Description
1) یارا ، بهشت ، صحبت یاران همدَم است / دیدار یار نامتناسب ، جهنّم است2) هر دَم که در حضور عزیزی برآوری / دریاب کز حیات جهان حاصل آن دَم است3) نه هر که چشم و گوش و دهان دارد آدمی است / بس دیو را که صورتِ فرزندِ آدم است4) آن است آدمی که در او حسنِ سیرتی / یا لطفِ صورتی است دگر حشوِ عالَم است5) هرگز حسد نبرده و حسرت نخورده ام / جز بر دو روی یار موافق که در هم است6) آنان که در بهار به صحرا نمی روند / بوی خوش ربیع بر ایشان مُحرَّم است7) وآن سنگدل که دیده بدوزد ز روی خوب / پندش مده که جهل در او نیک محکم است8) آرام نیست در همه عالَم به اتّفاق / ور هست ، در مجاورت یار مَحرم است9) گر خونِ تازه می رود از ریشِ اهلِ دل / دیدار دوستان که بینند مَحرم است10) دنیا خوش است و مال عزیز است و تن شریف / لیکن رفیق بر همه چیزی مُقدَّم است11) مُمسِک برای مال همه ساله تنگدل / سعدی به روی دوست همه روزه خرّم است