Description
1) کارم چو زلف یار پریشان و در هم است / پشتم به سان ابروی دلدار پر خَم است2) غم ، شربتی ز خون دلم نوش کرد و گفت / این شادی کسی که در این دَور ، خرّم است3) تنها دل من گرفتار در غمان ؟ / یا خود در این زمانه دل شادمان کم است ؟4) زِاین سان که می دهد دل من دادِ هر غمی / انصاف ، مُلک عالَم عشقش مُسلّم است5) دانی خیال روی تو در چشم من چه گفت ؟ / آیا چه جاست این که همه روزه با نم است ؟6) خواهی چو روزِ روشن دانی تو حال من ؟ / از تیره شب بپرس که او نیز مَحرم است7) ای کاشکی میان من استیّ و دلبرم / پیوندی این چنین که میان من و غم است