Description
1) دیده از دیدار خوبان بر گرفتن مشکل است / هر که ما را این نصیحت می کند بی حاصل است2) یار زیبا گر هزارت وحشت از وی در دل است / بامدادان روی او دیدن صباح مُقبِل است3) آن که در چاه زنخدانش دل بیچارگان / چون مَلَک محبوس در زندان چاه بابل است4) پیش از این من دعوی پرهیزگاری کردمی / باز می گویم که هر دعوی که کردم باطل است5) زهر نزدیک خردمندان اگر چه قاتل است / چون ز دست دوست می گیری ، شفای عاجل است6) من قدم بیرون نمی یارم نهاد از کوی دوست / دوستان ، معذور داریدم که پایم در گِل است7) باش تا دیوانه گویندم همه فرزانگان / ترک جان نتوان گرفتن تا تو گویی عاقل است8) آن که می گوید نظر در صورت خوبان خطاست / او همین صورت همی بیند ، ز معنی غافل است9) ساربان ، آهسته ران کآرام جان در محمِل است / چارپایان بار بر پشتند و ، ما را بر دل است10) گر به صد منزل فراق افتد میان ما و دوست / همچنانش در میان جانِ شیرین منزل است11) سعدی ، آسان است با هر کس گرفتن دوستی / لیک چون پیوند شد ، خو باز کردن مشکل است