Description
1) از هر چه می رود سخن دوست خوشتر است / پیغام آشنا نفَس روح پرور است2) هرگز وجود حاضرِ غایب شنیده ای ؟ / من در میان جمع و دلم جای دیگر است3) شاهد که در میان نبوَد ، شمع گو بمیر / چون هست ، اگر چراغ نباشد منوّر است4) اَبنای روزگار به صحرا روند و باغ / صحرا و باغ زنده دلان کوی دلبر است5) جان می روم که در قَدم اندازمش ز شوق / درمانده ام هنوز که نُزلی محقّر است6) کاش آن به خشم رفتۀ ما آشتی کنان / بازآمدی که دیدۀ مشتاق بر در است7) جانا ، دلم چو عود بر آتش بسوختی / وِ این دَم که می زنم ز غمت دود مِجمر است8) شب های بی توام شب گور است در خیال / ور بی تو بامداد کنم روز محشر است9) گیسوت عنبرینۀ گردن تمام بود / معشوق خوب روی چه محتاج زیور است ؟10) سعدی ، خیال بیهده بستی امید وصل / هجرت بکُشت و وصل هنوزت مصوّر است11) زنهار ، از این امید درازت که در دل است / هیهات ، از این خیال محالت که در سر است