Description
1) افسوس بر آن دیده که روی تو ندیده ست / یا دیده و بعد از تو به رویی نگریده ست2) گر مدّعیان نقش ببینند پری را / دانند که دیوانه چرا جامه دریده ست3) آن کیست که پیرامُن خورشید جمالش / از مُشکِ سیه دایرۀ نیمه کشیده ست4) ای عاقل اگر پای به سنگیت برآید / فرهاد بدانی که چرا سنگ بریده ست5) رحمت نکند بر دل بیچارۀ فرهاد / آن کس که سخن گفتن شیرین نشِنیده ست6) از دست کمان مهرۀ ابروی تو در شهر / دل نیست که در بر چو کبوتر نتپیده ست7) در وهم نیاید که چه مطبوع درختی / پیداست که هرگز کس از این میوه نچیده ست8) سرّ قلم قدرت بی چون الهی / در روی تو چون روی ، در آیینه پدیداست9) ما از تو به غیر از تو نداریم تمنّا / حلوا به کسی دِه که محبّت نچشیده ست10) با این همه باران بلا بر سر سعدی / نشگفت اگرش خانۀ دل آب چکیده ست