پائولین میگوید: «بتانی در اون موقع مطمئناً مثل یه سگ شکاری، سرحال و با انگیزه بود، البته از مثالم برداشت بد نکن. وقتی مرد مایک خیلی ناراحت شد. آنها خیلی هوای همدگیر را داشتند که توی این شغل، خیلی نادر است.»
ران میگوید: «جذاب هم بود. البته اگر کسی مو بور دوست داشته باشه، که من اینطوری نیستم. به تیپ من نمیخورند، نه اینکه دنبال تیپ خاصی باشم. البته دمدمی مزاج هم نیستم، خوب، ایرادگیر هستم، اما ...»
پائولین انگشتی روی لبهای ران میگذارد تا به او کمک کند از تنگنا خارج بشود. ران با سپاس سری تکان میدهد.
پائولین میگوید: «او به تازگی با یک آدم جدید آشنا شده بود. مثل همیشه، یک فیلمبردار. در تلویزیون، زنها همه با فیلمبردارشان قرار میگذارند و مردها همگی با میکاپ آرتیستهایشان.
ران ابروهایشان را بالا می بره و میگوید: «اوه، واقعاً؟ پس تو و مایک واگهورن هم؟»
پائولین میخندد. میگه:«جای هیچ نگرانی نیست عزیزم. مایک هم از فیلمبرداران خوشش میاد.»
در حالی که «استیک باوتی» که ران سفارش داده بود را جلوش قرار میدهند، میگوید: «این از بدشانسی جویس هست.»
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
No comments!