کریس سری به الیزابت تکان می دهد، سپس روی تخت نشسته و به ابراهیم نگاه می کند. رفیق، اگر چیزی هست که به یاد بیاوری، اصلاً چیزی، پس همه چیز به ما کمک می کند. میدانم که باید تاری باشد، اما حتی یک جزئیات کوچک.»
جویس می گوید: «فقط اگر بتوانید.
ابراهیم دوباره سر تکان می دهد و به آرامی با مکثی که درد زیاد می شود شروع به صحبت می کند.
من چیز زیادی به یاد ندارم، کریس. شما می دانید که من معمولاً با جزئیات خوب هستم.
"البته، رفیق، این خوب است. فقط هر چیزی.
«سه نفر بودند. دو سفید، یکی آسیایی - بنگلادشی، من می گویم.
کریس می گوید: «عالی است، ابراهیم. 'چیز دیگری مد نظر دارید؟'
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
No comments!