کریس تنهاست. باقی مانده خوراک مرغ و سبزیجات بیرون بر جلویش است. مایکل ون گرون شش به صفر کار پیتر رایت را ساخت و زود مسابقه دارت را تمام کرد. بنابراین الآن تلویزیون چیزی ندارد و کسی هم نیست که با او تلویزیون تماشا کند. در فکر است که برود به پمپ بنزین شبانه روزی و چند بسته چیپس بخرد. فقط برای ملایم کردن اوضاع. تلفنش دینگ دینگ می کند. این شد یه چیزی حداقل. دانا است. از اینترنت تکرار برنامه درخت های خانوادگی مشهور جیسن ریچی رو ببینیم. می خوای؟ کریس نگاهی به ساعتش می اندازد، ساعت نزدیک ده است. چرا که نه؟ دینگ دینگ دیگری. لطفا پیراهن آبی تیره ات رو بپوش. همونی که دکمه داره. کریس الآن دیگر به دانا عادت کرده است، بنابراین همان کاری را می کند که به او گفته شده است. مثل همیشه، بدون این که به آینه نگاه کند لباس کسی می خواست ببیند؟ او جواب پیام را میدهد. بله خانوم، هر چیزی که به کمی به جیسن ریچی مربوط باشه خوبه. توی راهم. مشخص بود قرار دانا آنچنان موفقیت آمیز نبوده است.
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.