user
  • 4 years ago

  • 1

  • 01:24

فصل نود و هشتم | جویس

باشگاه قتل پنجشنبه | The Thursday Murder Club
0
Description
به من دستورالعمل های صریحی داده شده است و الیزابت خیلی وقت است که رفته است. کاش ران و ابراهیم پیش من بودند. دارم اینها را می نویسم و منتظر رسیدن دانا هستم، که امیدوارم خیلی زود برسد. کم کم دارم حس می کنم که اینها یک سرگرمی مفرح نیست. ماجراجویی نیست که در آن همه چیز خودش حل شود و همه هفته آینده برای بیشترش برگردیم. الیزابت گفت دو ساعت و الآن دو ساعت است که رفته است. کمی بیشتر از دو ساعت. همان اول که موافقت کردم چه فکری می کردم؟ موارد زیادی است که ما از کریس و دانا پنهان نگه داشته ایم، ولی این تا الآن خطرناک ترین شان است. من ذاتا دروغگو نیستم. میتوانم اسرارم را برای خودم نگه دارم ولی فقط تا زمانی که کسی در مورد آنها از من سؤال نکند. بنابراین من با دانا تماس گرفتم و به او گفتم اليزابت کجا رفته است و به او گفتم برنگشته است. دانا خیلی عصبانی بود و من درک می کنم. به او گفتم متأسفم که دروغ گفتم و او گفت دروغگو الیزابت بوده است و من فقط ترسو بوده ام. بعد چیزی به من گفت که نمی خواهم تکرارش کنم، ولی باید اعتراف کنم اظهارنظر منصفانه ای بود. از آن جا که من خیلی مشتاقم پیش بقیه عزیز باشم آن لحظه را انتخاب کردم تا برای خودشیرینی بگویم چقدر همیشه سایه چشم او را دوست داشته ام و از او بپرسم آن را از کجا خریده است. ولی او تلفن را قطع کرده بود. دانا در راه است. می دانم خیلی نگران است و من هم نگرانم. همیشه فکر می کردم اليزابت فناناپذیر است. امیدوارم اشتباه نکرده باشم.

Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.


Voice actors
Categories

Ages
Clean Content
Tags