جویس نامه را تمام می کند و کمی دیگر به آن خیره می شود و انگشتش را روی جوهر می کشد. به دوستانش نگاه می کند و سعی می کند لبخندی بزند که یک آن تبدیل به اشک می شود. اشکها به هق هق تبدیل می شود و ران از روی صندلی اش بلند می شود، جلوی او زانو میزند و او را در آغوش می گیرد. ران استخوانی این کار را خیلی خوب بلد است. جویس سرش را روی شانه ران می گذارد و دست هایش را دور او می اندازد و گریه می کند برای گری و برای برنارد و برای آسیما و برای خانمهایی که با هم به تماشای جرسی بویز می رفتند و تمام راه را تا خانه قوطی و آب گازدار می نوشیدند.
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.