ترفندشان این بوده که پشت آن کامیون های بزرگ گل که می بینید از هلند و بلژیک به آن جا می آیند مواد قاچاق می کردند. این «کلک» آنها بود. اوایل پیتر بارگیری را انجام میداد. به راننده ای پولی چیزی می دادند تا کامیونش را کنار جاده ای در بلژیک نگه دارد و پیتر و چند نفر دیگر که در رکابش بودند سریع می پریدند عقب و هر چه می توانستند هر جا می شد جاساز می کردند. بعد کامیون می رفت، یک توقف دیگر در کنت داشت و کار تمام. این کامیون ها مدام می رفتند و می آمدند. کار هر روز بوده، نه؟ باید بوده باشد، به خاطر گلهای تازه. بنابراین عالی بود. آنها جاهای مختلف فقط یک راننده داشتند و اوایل نحوه کارکرد همین بود. تا این که دوزاری شان می افتد و یکی از گلخانه ها را می خرند. کار و کاسبی طبق روال همیشه بود ولی پیتر آماده بود تا موقع حمل و نقل تمام محموله ها را «بازرسی» کند و آن چیز خاص کوچک را به همه شان اضافه کند. بنابراین حالا آنها روزانه سه کامیون داشتند که از زیبروژ رد می شدند و می توانستند هر کاری دوست دارند با آنها بکنند. هوشمندانه بود واقعا!
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.