سیگار کشیدن در سونا خیلی سخت است ولی جیسن ریچی دارد نهایت تلاشش را می کند. او می پرسد: «مطمئنی با این مشکلی نداری بابا؟» عرق از پیشانی اش می چکد. ران پاسخ می دهد: «راحت همه چی رو بهشون بگو. اونها میدونن چی کار کنن.» جیسن میپرسد: «خب تو خیال می کنی که اونها پیداشون میکنن؟»
ابراهیم روی سکوی پایین تر دراز کشیده است، می گوید: «به همین خیال باش.» در سونا باز می شود و الیزابت و جویس وارد می شوند، حوله های شان را دور لباس شنا پیچیده اند. جیسن سیگارش را در تلنبار خاکستر داغی خاموش می کند. جویس می گوید: «خب خوبه. اکالیپتوس» الیزابت روبروی بوکسور نیمه برهنه می نشیند و می گوید: «خوشحالم که می بینمت جیسن. به گمونم فکر می کنی که ممکنه ما به کارت بیایم. باید بگم قبول دارم.»
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
No comments!