user
  • 4 years ago

  • 1

  • 01:32

فصل پنجاه و یکم | جویس

باشگاه قتل پنجشنبه | The Thursday Murder Club
0
Description
جویس ببخشید، زنگ در یک بسته برای طبقه بالا بود و ما همیشه جای هم تحویل می گیریم، خب داشتم این کار را می کردم. بعضی وقتها، اگر بدانم جوونا دارد برایم گل می فرستد، وانمود می کنم خانه نیستم، تا همسایه گلها را تحویل بگیرد و ببیند. کار زشتی است واقعأ، ولی مطمئنم مردم بدتر از این ها می کنند.بگذریم، برنارد داشت می گفت از پلیس دستور نمی گیرد. برنارد سر جایش بست نشسته بود. ران گفت یک بار به مدت چهل و هشت ساعت در گلاسهوتن در یک چاهی زنجیر شده بوده و مجبور بوده در کیسه پلاستیک مدفوع کند، البته او که نگفت «مدفوع؛» همان موقع هم پدر مکی خودش را معرفی کرد.من او را در شورا دیده بودم. عقب نشسته بود، کاملا ساکت و وقتی خیال می کرد کسی حواسش نیست، بیسکویت ریخت توی جیبش. همان طور که گفته ام، هر وقت من دارم نگاه می کنم هیچ کس اصلا متوجه نمی شود. چهره ام از این مدلی هاست.باید بگویم او خیلی مؤدب بود و از ما برای حفاظت از آرامستان تشکر کرد. برنارد به او گفت آرامستان تازه اولش است و وقتی به کسی رو بدهی همه می دانیم آخرش چه می شود. بعد ران مجبور شد حرفش را بزند و به پدر مکی گفت «جماعت» خودشان (یعنی کاتولیکها) هم همیشه رفتارشان نسبت به قبرستانها درست و حسابی نبوده است ولی خب در هر حال گستاخی، گستاخی است و او دوست ندارد ببیند کسی به خودش از این جرأتها بدهد. پدر مکی گفت که «تا من هستم چنین اتفاقی نمی افته» و ضمنا همه اینها کمی مثل فیلم های کابویی شد، که از نظر من خوب بود. دوست دارم ببینم مردها، مرد هستند، تاحدی.احتمالا همان موقع ونتام باید پدر مکی را دیده باشد، چون با عجله به آن سمت می رفت، و کریس، دانا و ابراهیم هم پشت سرش بودند. و بدین ترتیب، صحنه حالا آماده شده بود.

Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.


Voice actors
Categories

Ages
Clean Content
Tags